تبلیغات
خاطرات ی نوجوون شرور - سوپرایزخوشمزه

خاطرات ی نوجوون شرور

سوپرایزخوشمزه


 رفتیم سرچشمه روستای بابااینا یهوبابام گف مرضیههههه

 برگشتم نگاکردم دیدم ی دسته گل تمشک درست کرده برام انقدذوووووووووووووووووووق کردممممممممممممم 

ی صحنه ی  فراموش نشدنی بود

ایناها


 روستای مامان اینا بودیم بابام گف بیابریم ی جایی  خوموکشتم نگف کجا

 یهورفتیم دیدم ی درخت شاتوت بزرگگگگگگگگگگگگگگه 

بابارف بالاش اندازه یه دبه هف کیلویی شیرخخخخخخ(واقعاهرچی فک کردم نفهمیدم باچی بگم خخخ) برام جمع کرد

 انقدبازهراخوردیم که تهش من گفتم اگه یدونه دیگه بخورم بالامیارم

اونم روزفراموش نشدنی ای بود

اثرصحنه جرم:



مرسی باباجونمممممممم ازسوپرایزای خوشمزت

جیزجیزدلتون بسوزه


♥ دوشنبه 13 شهریور 1396 ساعت 01:45 ب.ظ توسط :) نظرات()