تبلیغات
خاطرات ی نوجوون شرور - راهپیمایی

خاطرات ی نوجوون شرور

راهپیمایی

 امروز قراربودببرنمون راهپیمایی 

حالاازڪل مدرسـہ ؋ـقط ڪلاس مارو.

نـہ اینڪـہ چش وابرومون خوشگل باشه، چون ورزش داشتیم ساعت درسی حروم نمیشدماروانتخاب ڪردن.

حالاماـ؋ـڪ ڪردیم مثلا پیادہ میبرنمون اصن کلمش ینی راه پیمایی ینی راه بپیماییم

 بعدگـ؋ـتن ساعت 9میبریم 9:30میایم.

تااتوبوسشون اومدور؋ـتیم دورمیدون شد ساعت نـہ و نیم شدکه خخخ.

زنگ سوممون ڪـہ ساعت دہ ونیم شروع میشدجغراـ؋ـی داشتیم هیچیم نخوندہ بودیم خوشحال بودیم ڪـہ مثلا تا دوازدہ اینجاعلاـ؋ میشیموجغراـ؋ـیم خلاص خخ.

ساعت دہ و ربع گـ؋ـتن خب دیگـہ بریم.

ڪشون ڪشون بردنمون ازدورمیدون اونورتر.

ماام پشت سربچـہ هابودیم بعدمعاونمون هردہ متریـہ اشنامیدید وامیستادسلام و احوال پرسی ماام خوشحااال اخ جان لـ؋ میدہ خخخ

 بعد؋ـهمیدیم معاونـہ گوشیشونیاوردہ نمیتونـہ زنگ بزنـہ اتوبوس بیاددنبالمون، درنتیجـہ پیادہ میریم 

هممون خوشحال و خندان دوقدم ر؋ـتیم جلو یـہ اشنا دید

 گوشیشوگر؋ زنگ زداتوبوس:-|

 ازخیابون ردمیشدیم یـہ امبولانس اومد نسرین گـ؋ خودیگـہ مرضیـہ ڪارخودتـہ غش ڪن بدختی درست ڪن علاـ؋ شیم

 گـ؋ـتم بدبخ الان امبولانس نزدیڪـہ سریع میادمیبرتم بزا برہ غش ڪنم تابیادطول بڪشـہ خخخ.

دیدیم عـہ عـہ اتوبوس اومد.سواراتوبوس شدیم 

من بلندازتـہ اتوبوس گـ؋ـتم سلامتی اقای رانندہ یواش برہ صلواااات.

نامردگازوگر؋ـتـہ بود.

نسرین میگـہ اقای رانندہ خطرناڪـہ اروم برین دیررسیدن بهترازهرگزنرسیدن سلامتی مهم تره.

اونم انگارنـہ انگار.

تنهالطفی که کردفقط ضبطوروشن کردخرمون کنه دلمونوخوش کنه خخخ 

خلاصـہ رسیدیم درمدرسـہ گـ؋ـتم اقای رانندہ خیلی اروم اومدینا اصن اب تودلم تڪون نخورد خخخ


 هیچی دیگـہ ر؋ـتیم ڪلاسومعلممونم اومدودرسم پرسید:-/ 

خیلیم شییییییییییک

  


♥ سه شنبه 12 بهمن 1395 ساعت 07:39 ب.ظ توسط :) نظرات()